خاطرات خانم وآقا

وبلاگ خاطرات یک زوج که خدا خیلی دوسشون داره

مشاهده یادداشت خصوصی

یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ به قلم خانم ()هدیه

پریروز بعد مدت ها یه حس خوب بهم دست داد

تازه فهمیدم که مدت هاس ازون خانم پر انرژی که میومد و پستای پر انرژی میذاشت دورم..چقد خوب مینوشتمااا هم انرژی میدادم به خواننده هام هم انرژی میگرفتم خودم..

یکی دوتا از پستام رو خوندم..دلم واسه اون موقع ها پر کشید...چه تنبل شدم

یه فکرایی کردم واسه کار..میخوام فتو*شاپ یاد بگیرم..خدایا کمکم کن

دیروز مهمونی دوره خونه زندایی همسری بود
منم واسه اینکه حال و هوام عوض شه رفتم..خوب بود

شنبه عقد همون دختر دایی همسریه که تو پستای قبلی نوشتم انشاالله که خوشبخت بشن ما هم دعوتیم

راستی واسه چهارشنبه هم خونواده همسری رو دعوت کردم خونمون میخواستن عید دیدنی بیان که من گفتم شام بیان البته برنج درست نمیکنم

الویه و سوپ و کشک بادمجان و دلمه برگ مو(البته این آخریو با کمک مامان)

خونه خواهرشوشو هم که رفته بودیم فقط سوپ درست کرده بود و مرغ سوخاری

خو من چرا سخت بگیرم به خودم؟تازه مناسبتی هم که نیس

همین دیگه فعلاً خبری نیس

زنگ زدم واسه دندون پزشکی وقت گرفتم 2 خرداد وقت داد...تا اون موقع..

-یعنی 26ام جور میشه؟

بچه ها بهتون میگم کدوم سایت عضو شدم بهم نخندیناااا

رفتم نی نی *سایت عضو شدم!!!!! نه بابا عمراً خبری نیستااااا واسه کنجکاوی رفتم و دوستای خوبی هم پیدا کردم هروقت خبری بشه اول اینجا میام مینویسم خیالتون رااااااحت

 

برای یک دوست عزیز

عزیزم میدونی تو هم خیلی حال و هوای منو عوض کردی؟

باعث شدی منم برم و یه فلش بک به پستام بزنم و حس و حال اون موقع ها رو پیدا کنم

خوشحالم که نوشته هام فایده داشته خیلی خوشحالم

ممنونم ازت عزیزم

یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ به قلم خانم ()هدیه


Design By : Pichak